Style Switcher

Layout options
  • Boxed Layout
  • Full Width Layout
Primary Color

 


یک شب فرصتی دست داد فاصله جامعه حسابداران رسمی تا پارکینگ بیهقی را با بهمن بنی مهد هم سفر شویم و گپ کوتاهی بزنیم.


دکتر بنی مهد استاد مسلم تلفیق است. بنی مهد را با تئوری حسابداری، کتاب مشترکی که با هاشم نیکومرام نوشته و 53 مقاله‌ای که در مورد حسابداری تالیف کرده (یا در آنها مشارکت داشته) بهتر می‌توان شناخت .

آن شب بعد از کلاس بود و استاد خسته از تدریس (استادهای امروز گچ نمی‌خورند، اما بوی ماژیک و بی‌سوادی شاگردهایشان ترکیب

عجیب و غریبی است) بنابراین سعی کردیم با حرفها و سوالهای حسابداری خسته‌ترش نکنیم.

کمی حرف از موسیقی و ادبیات شد. بله ! درست شنیدید، مالی‌چی‌ها هم موسیقی گوش می‌کنند و از ادبیات لذت می‌برند.

وسط‌های صحبت گفت :

"بچه ها بگذارید برایتان یک شعر بخوانم. و اضافه کرد، این شعر را در سال 67 در مجله حسابدار دیدم. مجله را پیدا نمی‌کنم. از هرکی هم پرسیدم شاعرش را نشناخت. اگر فهمیدید مال کیست به من هم بگویید"

و شروع به خواندن کرد :

" من یک حسابدارم

که درپایان دوره مالی به دنیا آمده‌ام

پدرم، همیشه بدهکار و مادرم، بستانکار بود

دارایی‌ام کودکی‌ ست

که بی او زندگی‌ام تراز نیست

همسری دارم که درآمدم را تقدیم‌اش می‌کنم

و مادرزنی که سربارش را باید

به طول عمرم تسهیم کنم

حساب سود را دوست دارم

حساب سرمایه را تحسین می‌کنم

و به اندازه بزرگترین رقم دنیا

از حساب مطالبات مشکوک الوصول بیزارم

من همیشه فکر می‌کنم

باید برای کالاهای بین راهی

راهی پیدا کرد "

 

لطفا از دوستان‌تان بپرسید و یا در اینترنت سرچ کنید. اگر توانستید نسخه کامل این شعر یا نام شاعرش را پیدا کنید، به ما اطلاع دهید و به مناسبت روز حسابدار یک جلد کتاب تئوری حسابداری هدیه بگیرید

آذر 97 (روز حسابدار)

نوشتن دیدگاه

آخرین نظرات